بوی بهار نارنج
ســــــــــــلام دوستان خوبم![]()
خوبين ؟ خوشين ؟ سلامتين ؟
خيلي وقته كه آپ نكردم . راستش سرم خیلی شلوغ بوده.
اينكه بياي سركار و فقط بخواي كار كني و وبلاگ نخوني يا بخواي نصفه نيمه بخوني و حتي نرسي وب خودت رو هم راحت آپ كني براي من بعد از چندين سال كار كردن هنوزجا نيوفتاده.فکر نمی کنم هم جا بیوفته ![]()
آخه اينجا ايرانه من هم كه هنوز اونور نرفتم كه مجبور بشم بهش عادت كنم.
بيخيال بگذريم........![]()
من بالاخره بعد از چند سال موفق شدم كه ارديبهشت ماه شيراز رو ببينم. وای بچه ها خيلي خيلييييييييي زيباست
. بوي عطر بهار نارنج در همه جا حتي خيابونها و نه فقط باغ ها و پاكها پيچيده و نهايت لذت رو ميشه برد. واقعا اگه كسي اين روزها مي خواد بره مسافرت من شيراز رو بهش پيشنهاد مي كنم كه حرف نداره.
بعد از ظهر دوشنبه هفته گذشته يعني 5 ارديبهشت ماه از تهران به همراه يه جمع خانوادگي( كه البته همه هم خانم بوديم) سوار اتوبوس شديم و رفتيم به سمت اصفهان
. اون شب رو اونجا خوابيديم و صبح روز بعد به طرف شيراز حركت كرديم. تا رسيديم شيراز ومستقر شديم ساعت حدوداي سه بعد از ظهر بود بعد از خوردن ناهار
و يه استراحت كوتاه، بطرف باغ دلگشا حركت كرديم و يه گشتي در باغ زديم . اين دفعه اولي بود كه من به اين باغ ميومدم خيلي زيبا بود و پر از درخت بهارنارنج و عطرش كه همه رو مست خودش مي كرد
، بعد از اون بطرف سعديه راه افتاديم وكلي هم عكس اونجا گرفتيم
و قبل از برگشتن به سمت خونه همون جا اولين بستني و فالوده شيرازي رو زديم به رگ.
چهاشنبه صبح اول رفتيم به باغ ارم كه علاوه بر درختهاي يباي بهار نارنج پر بود از گلها و درختاي زيبايي كه من مثلش رو كمترديده بودم و چهار نخل بلند و زيبا كه در اطراف حوض آبي رنگ و روبروي عمارت قديمي قرار گرفته بود
. و جالب اينكه باغ پر بود از دانش آموز ودانشجوهايي كه براي بازديد و سياحت به اونجا اومده بودند به نظرم اومد نصف مدارس و حتي مهدهاي شيراز بچه ها رو به اونجااوده بودند كه البته به زيبايي باغ مي افزود، البته من نمی دونم که اینا پس کی درس می خونند
. بعد از اون هم الي يكي از دوستان قديميش( يعني مژده جون) رو بعد از حدود 14 سال ديد و حسابي صحنه جالبي بود چون حتي قيافه هاي همديگه رو هم يادشون رفته بود
. خلاصه با مژده به حافظيه رفتيم كه البته تاحدي هم شلوغ بود. جالب بود كه قبل از ورود به حافظيه يه پير مردي ايستاده بود و به زور به همه ما يه برگ فال حافظ مي داد و حتي نمي گذاشت كه پولش رو هم باهاش حساب كنيم
. البته من در كنار قبر حافظ يك فال مخصوص هم گرفتم
. بعد از ظهر اونروز بعد از يه استراحت كوتاه و البته خوردن يه فالوده شيرازي به باغ نارنجستان رفتيم كه به نظر من شكل و نماي داخل باغ شبيه به باغ ارم بود وي فضاي باغ متفاوت بود . من اونجا چند تا عكس با لباس محلي گرفتم
كه يادگاري خوبي شد و بعد به بازار وكيل با طعم فالوده شیرازی رفتيم . اين بازار بزرگ، سنتي و زيباست و بهترين قسمتش هم كه من خيلي دوستش دارم سراي مشيره (خانومهايي رفتند ميدونند من چرا اونجا رو دوست دارم) و خلاصه من چند تا از دستبندهاي اونجا رو خريدم و بعدغروب شد و به زيارت شاهچراغ رفتيم.
فرداي اونروز به گشت و گذار در پاساژاي شهر شيراز و خريد آش شيرازي و همينطور يوخه مخصوص شيراز( يا همون كاك خودمون) گذشت. خيلي برام جالب بود كه شيراز با وجود پاساژهاي شیک و خوبي كه داشت قيمتها خيلي منصفانه و خوب بود و البته به گفته خودشون خيلي از مغازه دارها از دوبي جنس وارد مي كردند و چون خودشون مستقيم كالا وارد مي كردند به قيمتهاي خيلي خوب و مناسبي مي فروختند. من خريد آنچناني نداشتم و فقط يه مانتو و كيف براي اداره خريدم . اون روز سوپرايز خوبي داشتيم
و اون هم تولد مامان الي بود كه خودش فراموش كرده بود وما هم حسابي سوپرايزش كرديم
.
همه جا رو گفتم جز اصل كاري رو. آره درست حدس زديد بناي تاريخي پرس پوليس. روز آخر كه شيراز بوديم يكي از همكارام اومد دنبالمون و با الي سه نفري به تخت جمشيد رفتيم. من هم با وجود اينكه اونجا رو قبلا ديده بودم اگه صد دفعه ديگه هم برم شيراز با هم به تخت جمشيد ميرم چون واقعا با اينكه خيلي زياد فرسوده شده و از بين رفته و رسيدگي درستي هم بهش نميشه ولي باز هم مظهر افتخارهر ايرانيه.خلاصه آخرین فاوده شیرازی رو هم اونجا میل كرديـــم
جمعه بعد از ظهر رو هم كمي استراحت كرديم و چمدونها رو بستيم و دوباره راهي پاساژ گردي شديم و تا آخرين لحظه من از مسافرت لذت بردم و درعوض مثل هميشه سيت آخر هواپيما جاي ما بود و از اونجايي كه متاسفانه پرواز يه سره هم گرمون نيومده بود(اول رفت اصهان و از اونجا به تهران) حدود 3 ساعت توي هواپيما بوديم
و 12 شب رسيديم تهران و شنبه رو هم مخصي نبودم ولي در عوض صبح يك ساعتي رو ديرتر رفتم سر كار
.
خلاصــه كه اين بود سفرنامـه من به شيراز
- فايل نامبر دوم من يكسال رو هم پشت سر گذاشت و هنوز هيچ تغييري در فايلم نيوفتاده
. البته من هميشه اعتقاد دارم كه هيچ تاخيري بدون علت نمي تونه باشه ، حالا هم براي اينكه اصلا منتظر اين گذر زمان نشوم خيلي راحت و ريلكس و به بياني بي خيال به آينده دارم زندگي ام رو ميكنم بخصوص با اين بهم خوردگي وضع س و ر ي ه كه ديگه واقعا معلوم نيست چي ميشه فقط اميدوارم كه هرچي كه خواهد شد و طول خواهد كشيد آخرش براي همه خوب باشه
.
اين دانشگاه هم كه ديگه واقعا شورش رو درآورده بدون هيچ اطلاعي يه دفعه ميگن كه جلسه بعدي كلاسها تشكيل نميشه و برنامه كلاس فوق العاده هم اعلام نمي كنند ، يعني واقعا نميدونن كه ما با برنامه داريم جلو ميريم و اين تعطيلي مي تونه خيلي به ماها براي اتمام درس خيلـــي فشار بياره. اين دانشگاه هم كه ديگه واقعا آآآآآآآآآآآآخرشه
.
راستي ظاهرا برنامه ميتينگ يه روزه بهم خورده متاسفانه و اينطور كه آقاي يوسف وند نوشته اند به خاطر عدم تكميل ظرفيت بوده. اميدوارم كه جلسه رو هر وقت كه ميذارند جوري باشه كه اكثريت امكان شركت در اون رو داشته باشند(مثل هميشه).![]()
خوب دوستــــــان تا بعـــــــــــد
پي.نوشت: نگيد آپ نكردم الان اينقدر نوشتم كه كلــــي طول مي كشه تا بخونيدش.![]()
پي. نوشت 2: خيلي با دقت تايپ و اديت نشده اگر احيانا ايراد نوشتاري داره به بزرگي خوتون ببخشيد.
پي. نوشت ۳: عکسهای قشنگی گرفتم اما شرمنده بلد نيستم عکس بذارم.